مجموعة مؤلفين

287

پنج سفرنامه يا سفر به اقليم عشق ( فارسى )

امروز كه يك شنبه سوم شهرصفر است ، بايد برويم به منزل يعقوبه ، يك ساعت به دسته مانده ، بنه حركت كرد . خودمان هم نمازخوانده ، چاى خورده ، سوار شده ، به طرف يعقوبه آمده . هوا بسيار خوب بود . آمديم به جسر رسيديم ، پياده شده ، حسين خان نايب اصطبل شاه همراه بود . از جسرعبوركرده ، پول جسر را داديم ، آمديم به منزل پارساله ، منزل گرفتيم . دربالاخانه افتاديم ، همراهان هم آمدند . نواب محتشم الدوله هم مقابل منزل بنده ، افتاده بودند . جلوى بالاخانه كه قهوه خانه هاى خوب و زياد داشت ، چاى و قليانى صرف كرده ، ناهار را حاضر كردند ، قدرى كوكو براى بنده ، استاد عباس درست كرد . حسين خان نايب و آقا سيد جواد و شجاع نظام و ميرزا محمود مشغول صرف ناهار شده ، بعد از ناهار ، نايب رفت كه استراحت نمايد . و بنده هم قدرى استراحت كردم . [ شكار درّاج و خورشت آلوچه ] چهار ساعت به غروب مانده ، شجاع نظام و ميرزا محمود و آقا سيد جواد ، شكار دراج رفته ، نيم ساعت به غروب مانده ، آمدند دو قطعه درّاج نر و ماده « 1 » شجاع نظام زده بود و يك دانه هم قمرى [ 107 ] آوردند . قدرى هم ميرزا محمود گوجه آورد ، خورشت آلوچه راه افتاد ، يك دانه از دراج‌ها با قدرى آلوچه بردند به جهت نواب محتشم الدوله ، بعد چند نفر يهودى آمدند فرش لازم داشته ، رفتند . شب را هم تا دو سه ساعتى از شب گذشته در همان قهوه خانه جلوى آبدارخانه نشسته ، تمام مردم هم در قهوه خانه ها نشسته ، مشغول همه قسم قمار هستند ، برخاسته منزل آمدم ، نماز خوانده ، ساعت چهار از شب گذشته ، استراحت شد . امروز كه روزچهارشنبه 4 شهرصفراست ، بايدبرويم به منزل شهربان كه راه هفت فرسنگ است . امروز قدرى دير برخاسته بودند ، قاطرچى و نوكرها خواب مانده بودند . يك ساعت به دسته مانده ، بنه حركت كرد ، خودمان نماز خوانده ، سوار شده به طرف شهربان رانديم . اول خيال داشتيم كه با گارى بيائيم ممكن نشد ، بيشتر از يك گارى نبود ، او را هم زوارگرفته بودند ، آمديم نزديك

--> ( 1 ) . اصل : مايه